تماشا و تحلیل انیمیشن زتوپیا با دوبله فارسی

مقدمه

برای اکثریت مردم در سنین کودکی تماشای انیمیشن­ها جنبه ی سرگرمی دارد. اما نقد و بررسی ها آشکار کرده. که این دسته از آثار حاصل یک اتاق فکر هستند. زتوپیا شاید در نگاه اول فقط یک انیمیشن ساده به نظر برسد. اما ما در اینجا به شما نشان خواهیم داد. که هدف از ساخت این انیمیشن رشد فردی و پس زدن باورهای غلط است. که در اکثریت جوامع بشری ریشه دوانده است. باشد که با این نقد به دنیای بهتری دست یابیم.

جودی هاپز قهرمان داستان

برخلاف دیگر آثار والت دیزنی قهرمان داستان اینبار یک پرنسس نیست. بلکه یک دختر سخت کوش از طبقه­ ی متوسط جامعه با نام “جودی هاپز” است که قصد دارد. به آرزوی دوران کودکی خود که پلیس شدن است. جامه­ ی عمل بپوشاند.و در سرزمین زتوپیا به عنوان اولین خرگوش پلیس به حیوانات خدمت کند. در این راستا والدینش با عقاید پوسیده خود و ترس­های درونیشان با بیان بهانه های مختلف سعی در ناامید کردن و منصرف کردن او دارند. آنها معتقدند، که اگر بخواهیم خوشبخت باشیم. باید بی خیال آرزوها شویم تا اذیت نشده. و با سختی ها مواجه نشویم. در واقع آنها حاضر نیستن برای رسیدن به رویاهای خود ساحل امن را ترک کرده. و به دریای پرتلاطم تقدیر وارد شوند.

اما هر دلیل و پیشنهادی که به او می دهند. او به راحتی با دلایلی همچون ترسها مانع رسیدن ما به اهدافمان هستند. آنها را رد می­کند. و با جدیت تمام و با شعار می­توانم. رویایش را دنبال می کند. تا بالاخره بعد از 15 سال تلاش با کسب مقام دانشجوی نمونه از دانشگاه فارغ التحصیل شده و پس از آن توسط شهردار به سرزمین رویاهایش منتقل گردید. تا به آنچه می خواهد دست یابد. اما پس از ورود وی به زتوپیا با ناهنجاریهایی روبرو شد. که هر کدام یک چالش بزرگ سر راهش سبز کرد.

خلاصه داستان

انیمیشن زتوپیا به کارگردانی “جرد بوش” یکی از محصولات شرکت فیلمسازی والت دیزنی می­باشد. «زتوپیا» انیمیشن کودکانه­ ای مملو از اشارات رفتارهای اجتماعی است. که تاکنون به عنوان یکی از بهترین انیمیشن‌های قرن حاضر شناخته شده است. در این انیمیشن حیوانات با شعار «هرکس می­تواند هرچه می­خواهد باشد» .در جهت آنچه می­خواهند کسب کنند. قدم برمی دارند. در واقع زتوپیا یک شهر ایده­ آل یا بهتر بگوییم. بهشت آرزوهاست. که افراد تصور می­کنند. با ورود به آن به آرزوهای دیرینه خود خواهند رسید. و حد و مرزها در این شهر معنا و مفهومی نخواهد داشت.

شخصیت اصلی داستان پس از تلاش­ها و شکست های فراوان موفق می شود. به عنوان اولین خرگوش پلیس عضو پلیس شهر گردد. اما پس از ورود به بهشت آرزوها متوجه می­شود. صدای دهل شنیدن از دور خوش است. و این شهر با آنچه در ذهن داشت. بسیار متفاوت است. با این وجود سعی می­ کند. با تلاشش این شهر را به آن شهری که سالها تصورش را داشت. تبدیل کند. و در نهایت نیز با سخت کوشی و هوش هیجانیش موفق می­ شود.

تماشای آنلاین انیمیشن زتوپیا با دوبله فارسی

 

 

نقد و بررسی انیمیشن زتوپیا با دوبله فارسی

زتوپیا یک اسم کاملاً انگلیسی با مفهوم کلی “شهر آرمانی حیوانات” است. که داستان برآورده شدن رویای یک خرگوش را روایت می کند. که می خواهد. بر خلاف عقاید گذشتگان خود عمل کند. اشخاص این داستان به ویژه پدر مادر جودی معتقد هستند. که خرگوش‌ها فقط باید مزرعه‌دار باشند. و کشت هویج را دنبال کنند.این باور را به حدی قبول دارند.که وقتی دوست شر جودی، به عنوان شریک با آنها همکاری می کند.به وجد آمده. و از او تقدیر می کنند. در حالی که پلیس شدن جودی را آنقدرها مورد حمایت قرار نمی دهند.

با نگاه عمیق به این بخش خواهیم. دید عقاید و افکار غلط و گاه سنتی ریسمان­ هایی هستند. که موجب بسته شدن پای افراد شده و مانع رشد و شکوفایی استعدادهای درونی آنها می­شوند. که افراد می بایست.در قدم اول با آنها مبارزه کرده. و با شکست آنها به مسیر خوشبختی قدم بگذارند. در این داستان جودی نماد فردی مصمم و با اراده است. که هر جا کلمه ­ی “نمی توانی” را می­شنود. با عملکردش ثابت می کند. که می تواند. او با وجود تحقیرها و تمسخرها و با شکست تمام رقیب­های خود در دوره­ ی آزمایشی نشان داد. که با جثه­ ی کوچکش خستگی ناپذیر است. و از پس تمام سختی­ها برمی­ آید.

ورود خرگوش پلیس به شهر زوتوپیا

 

جودی وقتی وارد زتوپیا شد. ظاهر اتاق و همسایه های بداخلاق و صاحبخانه بدخلق و شرایط بد ناامیدش نکرد. و با داشتن دیدی مثبت سعی کرد. کم و کاست­های موجود را نبیند. تا بتواند با آنها به راحتی کنار بیاید. در واقع خوش بینی و دید مثبت توانست. به او آرامش دهد. با شنیدن این شعار “هرکس می­ تواند هرچه می­خواهد باشد”. شاید این تصور برای جودی ایجاد شده بود. که پس از ورود به شهر به راحتی به عنوان یک پلیس واقعی پذیرفته می شود. و دستیابی به خواسته ها در این شهر راحت الوصول است.

اما با ورود جودی به شهر و انتخابش به عنوان پارک بان شهر در اولین روز کاری سراب بودن این تصور را بیش از پیش نمایان ساخت. در واقع اینجا اوج داستان است. که جودی بالاخره به شهر زتوپیا وارد می­شود. اما به خاطر ریز بودن و جنسیتش زیاد جدی گرفته نمی شود. به طوری که به عنوان پارک بان انتخاب می شود. و این برای او دردناکترین اتفاق ممکن است. اما باز هم با مثبت نگری خود سعی می­کند. در همین پست نیز بهترین باشد. پس برای دستیابی به خواسته هایتان تلاش کنید تا بتوانید به اهدافتان دست یابید.

 

آشنایی با روباه در شهر زتوپیا

در ادامه ی داستان در اولین روز کاری جودی تصمیم گرفت. به عنوان پارک بان لیاقتش را نشان دهد. اما در حین انجام کار روباه مشکوکی نظرش را جلب کرد. ماجرا را که دنبال کرد. تحت تاثیر داستان ساختگی روباه قرار گرفت. و بعد از روشن شدن داستان فهمید. با دخالت بیجایش نه تنها کمکی به کسی نکرده .بلکه سرخودش هم کلاه رفته است. و با گفتن جمله­ ی: من از تو دفاع کردم. اما تو به من دروغ گفتی! تمام خشمش را به روباه نشان داد.

اما روباه خودش را به روش خاص خودش توجیح کرد. و سعی کرد. جودی خرگوش را با حرفهای ناامید کننده از راهی که در پیش گرفته ناامید کند. در ابتدا روباه موفق شد. با حرفهایش تمام انرژی خرگوش را بگیرد. توجه به این نکته در اینجا الزامیست که بالاخره حرفهای منفی آثار خودش رو در جایی نشان خواهند داد. و این اراده ماست. که اجازه می دهد چقدر این سخنان را جدی بگیریم.

 

شروع یک همکاری

 

زتوپیا

 

بعد از این فریب جانانه جودی سرخورده به خانه برگشته. و در روز کاری بعد ناخواسته با یک سارق تیز و بز برخورد. و با موفقیت سارق حرفه­ ای را دستگیر می­کند. اما به خاطر ترک پست توبیخ می شود. در همین حین با قبول یک پرونده دیگر به شرط اینکه اگر در پرونده جدید پیروز نشود. اخراج خواهد شد. به راهش ادامه می دهد. سرنخ­ها او را به روباه می رساند. البته آشنایی جودی با روباه در واقع کنار هم قرار گرفتن شکار (خرگوش) و شکارچی (روباه) از نکات قابل تامل این داستان است. این انیمیشن نشان می‌دهد برای رسیدن به اهداف علاوه بر تلاش و سخت کوشی، تفکر نیز لازم است. تا بتوان از یک رابطه­ ی خطرناک و خوف انگیز به یک رابطه­ و همکاری موفق و دوستانه رسید.

رویای پیشاهنگ شدن

 

جالبترین سکانس داستان زمانی است. که روباه از دوران  کودکیش سخن می گوید. و آشکار می سازد. که او در دوران کودکیش رویای پیشاهنگ شدن را در سر می پرورانده اما در یک قدمی رسیدن به آن، به دلیل حرفهای نادرست و برچسب­های اجتماعی اطرافیانش نتوانسته در راه درست قرار گیرد. و از هوش و استعدادش در راه درست بهره ببرد. در واقع نویسنده دو شخصیت را با اراده­ های مختلف اما استعدادهای برتر دارند. را مقابل هم قرار می دهد. شخصیت اول جودی است. که تاکنون نگذاشته. رفتار و حرفهای منفی بر عملکردش در رسیدن به هدف نهاییش اثر بگذارند. و با تلاش به راهش تا رسیدن به هدف ادامه داده است. و شخصیت دوم روباه است. که در همان قدمهای اول نتوانسته آن بارهای منفی را تحمل کند. و هدف خود را رها کرده. و برعکس جودی، استعداد و هوش فراوانش را در جهت خلاف استفاده می کند.

پس به قول روباه داستان

 

اولاً هیچ وقت نگذار فکر کنند که دستت انداخته اند!

 

 

دوماً اگر دنیا فکر می کند تو نمی توانی خلافش رو بهشون ثابت کن!

 

 

پایان شگفت انگیز

در پایان داستان نتیجه تعامل میان خرگوش و روباه باعث شناخت بهتر ویژگی­های رفتاری هر دو طرف می شود . و این شناخت موجب ایجاد علاقه و احترام میان دو شخصیت اصلی داستان است. در زبان عامیانه ما در این مواقع می گوییم. بهتر است. “قبل از قضاوت کمی با کفش های یکدیگر راه برویم” و همیشه بیاد داشته باشیم. برخی خواهان این هستند. که شکار از شکارچی بترسد. تا آنها در قدرت بمانند. اما بهتر است. این باورها را دور بریزید. و تلاش کنید. تا دنیای بهتری داشته باشید. البته با این تفکر که هر تغییر مثبت از درونمان شکل می­ گیرد.

 

 

تجربه­ ها زائیده­ ی اشتباهات و مقدمه ای برای پیروزی هستند . پس با عشق و با هدف ادامه بده تا دنیا را از نو بسازی چون تو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست